تلاشم را کردم
-
تاریخ: 1403/2/19 ساعت: 21:37
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
ای ترس تنهایی من
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 13:44
مثل درختی که میوهی نارس داده باشه، یا زایمان ناقصی که مادر هم دلش به ادامه رضا نمیده، یا مسیر نیمهکارهای که کارگرهاش وسط راه رهاش کردن، یا چراغ نیمسوزی که دائما توی شب داره پتپت میکنه و روشن و خاموش میشه و آدمها نبودنش رو به بودنش ترجیح میدن. چراغی که تمام تلاشش رو برای حفظ وجود و اصالتش میکنه ولی ه...
تو حتماً از غمهای من زیباتری
-
تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 13:44
عزیز دلم؛ در خلوتم لحظاتی هستند که تصادفاً گریبانگیر بودنم میشوند؛ ماهی یک بار، هفتهای یک بار، روزی یک بار، چند ساعتی یک بار. حالا زمانش مهم نیست، مهم وجودشان است و گریبانگیربودنشان. لحظاتی که مرا از گذشتهام پشیمان میکنند، گذشته که میگویم میشوند شاید یعنی از همین یکشنبهی چند هفته پیش به قبل از آن. آ...
مشروحِ اوضاع
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 18:25
سلام. بدون استعاره و ادبیاتِ کنایی شروع میکنم. اصلاً فکر نمیکردم بعد از تغییر محل کارم ایییییینقدر درگیر کار فنی بشم و براش وقت بذارم. حدوداً دو سال بود که از برنامهنویسی دور شده بودم و کارم به طراحی و پیادهسازی چند تا لندینگِ ساده ختم میشد. توی این مدت اما (از دی ماه 99 تا الان) بیشتر از هر زمان دی...
پادشاهیِ هورمونها
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 18:25
داشتم به این فکر میکردم که چطور 2.5 سانتیمتر قرص ضدافسردگی، هم میتونه اضطرابت رو کم کنه، هم تمرکزت رو بالا ببره، هم خوابت رو تنظیم کنه و هم خوشحال نگهت داره. بعد به خودم اومدم دیدم خیلی حالم بهتر شده، گفتم خب یکم مصرفش رو شُل کنم. یعنی دقیقاً اون شبی که فوتبالِ ایران، امارات رو شکست داد اینقدر خوشحا...
ای قومِ بلاگر، کجایید؟ بیایید.
-
تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 18:25
خب به رسمِ ادب، سلام. داشتم با خودم فکر میکردم من خیلی از پیشامدهای مهم زندگیم رو اول اینجا براتون نوشتم. بیشتر الان البته ذهنم به سمتِ تجربههای جدید و خاطراتِ تجربههای تلخم بایاس شده. و خب، اومدم که الان هم یک چنین تجربهای رو باهاتون مشترک شم که شاید قبلاً ازش صحبت میکردم، ولی خب بالفعل نشده بود (ه...
که از متن رفتم توی حاشیه
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 20:33
قرار بر این بود که از حواشی زندگیام کم کنم و به کار و کار بپردازم. کار و کار تاکید بر یک امر مشترک نیست. منظور کاری است که در حال حاضر از آن درامد کسب میکنم و کاری است که قرار است از آن درامد کسب کن
سرمایه
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 20:33
یک بار وقتی از مشکلات کاریام سرسام گرفته بودم و در درماندگی کامل به سر میبردم به اصرار یکی از رفقایم با او در این مورد به صحبت نشستم. اجازه دهید از اینکه مشکل چه بود و چه شد چیزی بازگو نکنم، اما بد
آتل
-
تاریخ: 1399/11/21 ساعت: 20:33
خب، بالاخره امشب از یک دورهی دوهفتهای نقاهت و یک آتل چهارمحورهی زانو خلاص شدم. لحظهای که زانویم به اندازهی یک پرتقال تامسون باد کرده بود و کشکک زانویم در رقیقترین حالت ممکن بود را از یاد نمیبرم
صدامو میشنوی؟
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
حقیقت اینه که این دو روز دارم خفه میشم. امیدوارم این کورسوی امیدم برای خونده شدن واهی نباشه.
مستمند بر ثانیه
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
«لیتری ۳۰۰۰ تومان بنزین میزنم جهت کمک به مستمندان، قربه الی الله»
در خلال اعتراضات بنزینی...
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
من که عادت دیرینهام به غارنشینی بود. تراشیدن چوب و ساخت دستسازههای چوبی هم وقتی که اضافه شد بساط سکوتم از همیشه جورتر شد. اینترنت، شلوغیست، قبول. اما این چند روز چوب تراشیدن بیشتر از آرامش، از روی
محلی امن برای معترضین حرف گوش کن
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
خبری منتشر شده به نقل از معاون حقوقی رئیس جمهور. محتوای خبر هم این است که محلی باید برای اعتراضات مردمی بهصورت امن تامین شود تا هم نیروی انتظامی بتواند در آن امنیت را برقرار کند و همچنین از بروز صحنه
جُرمِ چشمها
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
دو سه گلدان که جان و دلم برایشان آب است، دیدگان نحیفم که با بغلگرفتنِ چشمهایت هزاران سال نیکوتین را محتاج میشوند. چهرهای در هم که هیچگاه به روی آوردنِ زیباییات را نتوانست. قلبی که با نبودنت آرامتر میتپد اما تنگتر میکند دنیایم را. این تمام توانِ من برای زیباتر بهنظر رسیدن است، میتوانی بپذیری این آدم ...
نادیده بگیرید
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
من دارم به گذشتهام برمیگردم. کدام گذشته؟ گذشتهای که در آن نوجوانی پانزده شانزده ساله با کوچکترین ناملایمت و خشم به گریهی بیصدا میافتاد و مدام تلاش میکرد آن را پنهان کند، که نمیشد. حالا چرا دا
مرثیهی بدترین نوع تنهایی
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
یه خاطره پررنگ من از کودکیم دارم.یه دوستی بود که موقع فوتبال بازی کردن دو تا تیردروازه گلکوچیک داشت که با کمک بچهها میاورد چند تا خیابون اونورتر فوتبال بازی میکردیم. یه بار سر یه مسئلهای بچهها با
کوتاه و پویا
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
پدرم رمز پویاش رو یادداشت کرد و گذاشت توی جیب پیرهنش. این لحظهی سورئال هزار بار تقدیم تو باد :)))
در ستایش بینامی
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
آنجایی که عکسهایت حرف میزنند و نام تو چندان اهمیتی ندارد، آنجا نقطهای از خشنودیست که از بینامی لذت ببری! + یاد گرفتم!
از کمالات دوستان خوشصدا
-
تاریخ: 1398/12/7 ساعت: 11:26
اتفاقی که اخیرا حالم را بهتر کرد دیدن چهره و شنیدن صدای یک دوستِ تازه است که از دریچه آن ماهپاره (به قول مادر بزرگم) با موسیقی جدید گروهشان به اسم "دی بلال" پخش شد. موسیقی به زبان بختیاری است، خواننده خانم است و صدایی بهشدت عجیب و گیرا دارد، و هر لحظه من را بیشتر برای نوشتن در اینجا در موردش تهییج ک...
قرارمون پائیز بود
-
تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:11
گفتی یکم احتیاج به سکوت دارم، یکمم هم زمان. گفتی درمانش تنهایی با کمی دوریست. آخرای تیر بود، مثل بید میلرزیدم. چشم امیدم به پائیز بود. آخه گفتی پائیز حالت خوب میشه. گفتم پائیز میای اینقدر همو بغل می